آدما مثل یه کتاب می مونند ، که تا وقتی تموم نشن برای دیگران جذابند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی تا زود تموم بشی ... برای اینکه وقتی تموم بشی مطمئن باش میرن سره یه کتابه دیگه.
|
آدما مثل یه کتاب می مونند ، که تا وقتی تموم نشن برای دیگران جذابند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی تا زود تموم بشی ... برای اینکه وقتی تموم بشی مطمئن باش میرن سره یه کتابه دیگه. + نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
21:37 |
امروز فردایست که دیروز آرزویش کردم و امروز می بینم زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت . با تشکر از : کامیار + نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
21:34 |
اگه يه روز نتونستي کسي رو به خاطر گناهش ببخشي بدون به خاطر بزرگي گناه اون نيست به خاطر کوچيکي قلب توست هيچ وقت به دنبال محبت نگرد بلکه خودت محبت را بيافرين. کسي را براي دوستي انتخاب کن که قلب بزرگ داشته باشه تا مجبور نشي براي اينکه در قلبش جا بگيري خودت را کوچک کنی .
با تشکر از : نسترن + نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
21:32 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
15:11 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
15:9 |
فرقي نمي كند كه گودالي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي
آسمان درتوست. با تشکر از:کمال حسینی
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
14:8 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
13:8 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
12:43 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
12:36 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
12:0 |
اگر تو باز نگردی امید آمدنت را + نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت
9:39 |
اشک هایت را شبی با دست خود پرمی دهم
من به دریای آبی ات بی محابا جان می دهم بر فراز وسعت پاکش کبوتر می دهم از تو و عشق تو آواز سر می دهم
با تشکر از : ناهید + نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت
17:25 |
من و آوای گرمت را شنودن بدین آوا غم دل را زدودن
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
23:1 |
در این کتاب یاد کن مریم را : ( قربان قرآن برم )
آنگاه که از خاندان خویش به مکانی رو به سوی بر آمدن.
آفتاب دوری گزید.میان خود و آنان پرده ایی کشید و ما روح خود را نزدش فرستادیم.
از تو به خدای رحمان پناه می برم که پرهیزگار باشی.
گفت: من فرستاده پروردگار تو هستم تا ترا پسری پاکیزه ببخشم.
گفت: از کجا مرا فرزندی باشد .
حال آنکه هیچ بشری به من دست نزده است و من بد کاره نبوده ام. گفت:پروردگار تو اینچنین گفته است این برای من آسان است.
ما آن پسررا برای مردم آیتی و بخشایشی کنیم و این کاری است حتمی وپایان یافته .
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
21:22 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
21:1 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
18:47 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
10:31 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
10:5 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
10:1 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
9:58 |
ای گل باغ زندگیم
شباهت دارد نمودار شد
به ناگهان احساس غرور در خود کردم
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت
20:41 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت
20:30 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت
0:3 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت
0:0 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت
23:55 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت
23:18 |
تو این روزهای بی کسی که هرکی فکرخودشه من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه
وفتی توهستی دلخوشی بی خودی پرپرنمیشه
دلواپسی دربه دره ؛چشم منم تر نمیشه
حس قشنگ ماشدن؛ با بودنت تازه میشه آخه زیر سایه ی تو دلش میخواد قد بکشه
به جزتو پای هیچ کسی به فکر من وا نمیشه
شب سیاه بی کسی؛بی تو که فردا نمیشه من که دلم بادیدنت تا آسمون پر میکشه
اگه یه روزی تو بری ؛طفلکی دیوونه میشه
من که دلم بابودنت جون میگیره؛تازه میشه
راستی نگفتی نازنین؛دل شما به کی خوشه؟؟
دلم به بودنت خوشه؛دلم به دیدنت خوشه گلی ولی نه مال من،دلم به چیدنت خوشه
نگارا بي تو چشمم چشمه سار است + نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت
22:24 |
الهی نمی دانم جانی یا جان را جانی نه اینی و نه آنی تو جان را دهی زندگانی
خداوندا ! اگر روزي تو از عرشت به زير آيي...لباس فقررا پوشي
منم تنها
منم تنها ، منم آن مرغ بی آوا ، فتاده در تن هستی ، سراپای وجودم ،درکسوفی سخت پنهان است . منم تاریکی آن نیمه هستی ، به روی باغ دستانم ، گلی هرگز نروئیده است. و می دانم دوپای آرزوهایم ، دگر چون بادپایی ، ره نمی پویند. و تو تو دریایی و از عمقت وجودم تشنه می آید . زمن تا به ساحلهای هموارت ، هماره هفت دریا موج در موجند. + نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت
21:40 |
|
|