مطمئن باش و برو
ضربهات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگي ام خنديدی
به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود
و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تكههاي دل خود را آرام سر هم بند زنم
|
مطمئن باش و برو
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت
20:10 |
خاک در اندیشه ی باران نبود هیچ نشانی ز بهاران نبود بال و پر چلچله ها خسته بود پنجره ی باغ خدا بسته بود شب چه شبی بود! شکوه آفرین چشم به راه تو زمان و زمین شهر اگر تیره و تاریک بود لحظه ی لبخند تو نزدیک بود تا تو فرود امدی از اوج نور روح زمین تازه شد از موج نور از نفس گرم تو گل جان گرفت باغ طراوت سرو سامان گرفت سبز شد از لطف تو صحرا و دشت قافله ی چلچه ها باز گشت آمدی و زمزمه آغاز شد روزنه ای روبه خدا باز شد امدی و نوبت فردا رسید فصل شکوفایی گلها رسید آمدی و باغ پر از خنده شد بوی گل سرخ پراکنده شد + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
20:15 |
وقتشه صدات نلرزه + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
20:12 |
هوای حوصله امشب عجیب طوفانی است
با تشکر از : اکرم ss_hasty_aa1234 @ yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
15:14 |
آهاي تو كه اينهمه دوري از من
با تشکر از : نسترن nastaran5502005 @ yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
15:6 |
وقتي كه ديگر نبود
با تشکر از : نسترن nastaran5502005 @ yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
14:52 |
کاش می شد اشک را تهدید کرد
با تشکر از : سارا ice222happy_f @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
14:40 |
کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد... کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خسته ام .
با تشکر از : علی y_vafadar @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
14:32 |
زنان کنجکاوترازمردها هستند ، زنان مراقب همه چیزند وتمام نکات را در ذهن نگه می دارند .
نیرومندترند وگاهی ترجیح می دهند که مشکلاتشان را باتوسل به زور ونیروی فیزیکی حل کنند .
زنان زمان بیشتری نیازدارند تا زخمهای عاطفی خود را التیام بخشند .
بنابراین ازآنکه شأن ومقام مردی آنها زیر سؤال برود بسیارخشمگین خواهند شد. صدای
زنان تیزتر است ، زنان دوست دارند تا مردان ازآنها محافظت کنند ومردان نیزدوست
دارند از زنان محافظت نمایند ، هرجا زن مورد اذیت وآزار قرار بگیرد ، اکثرمردان به
کمک آنان خواهند شتافت .
مردان درتجربه کردن اعمال و ورزش های مخاطره آمیز بی باک ودلیرند، مردان به ورزش های پرسرعت وپرتحرک تر علاقمندند .
مردان به فضا و وقت آزادنیازمندند تاکارهایی راکه دوست دارند انجام دهند . مردان دوست ندارند تاعادات وسبک زندگی شان پس ازازدواج تغییرنکند .
باید تسلیم شود مرد است ،کسی که بیشتر مورد همدردی وجانبداری قرار می گیرد زن بسیاری از مردان چنین می پندارند که پول در آوردن وظیفه آنهاست وخانه داری ،
آشپزی ونگهداری ازفرزندان وظیفه زنان است خواه خانم ها شاغل باشند و یا نباشند این
فرهنگ برگرفته ازمردسالاری است وصمیمیت خانواده راکم رنگ می کند
با تشکر از : ساراSh_54602005 @ yahoo.com
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
14:15 |
مشکل من این است
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
13:48 |
عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي. عشق آن است که صد دل به يک يار دهي.
هنر آن را بياموز. آواز آن و جشن آن را بياموز. عشق نيازي قطعي است، درست همان گونه که جسم بدون غذا نمي تواند زنده بماند بدون عشق روح را ياراي زنده ماندن نيست. عشق غذاي روح است. آغاز گر همه چيزهاي باشکوه است . عشق در بارگاه ملکوتي است
شادي مال تو،غم مال من ، همه مال تو ولي تو مال من باتشکر از : سارا ice222happy_f @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
13:39 |
رنگ تمام حسم به رنگ آسمان بود
با تشکر از : آزیتا ssvav_sharareh1234 @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
13:24 |
ای سراپا همه خوبی , بر گرد
باتشکر از : اکرم ss_hasty_aa1234 @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
13:16 |
طاعت بي صدق و صفا، هيچ نيست اين همه جز روي و ريا، هيچ نيست
اگر می توانستم مجازاتت کنم
اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي را به خاطر بياور که پول قادر به خريد آن ها نيست.
ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند
ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ناپلئون
عشق حقیقی هیچگاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود
با تشکر از : علی y_vafadar @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
13:1 |
آموخته كه ... اگر کسی آن گونه که تو می خواهی دوستت ندارد به این معنی نیست که در عشق او نقصی است - من آموخته ام که هیچ گاه نباید قبل از حل و فصل مجادله ا ی به رختخواب بروید بايد بيدار ماند و با مشكل جنگيد - من آموخته ام که اعتماد تنها عامل مهم در روابط شخصی و کاری است - من آموخته ام که بیشتر چیزهایی که در باره آنها نگرانیم اتفاق نمی افتند. - من آموخته ام که مهمترین تصمیمی که میخواهی در زندگی بگیری این است که ببینی با چه کسی میخواهی ازدواج کنی. - من آموخته ام که برای اینکه روز خوبی داشته باشی در طبیعت به دنبال نشاط وزیبایی باش . گوش کن تا صدایی زیبا بشنوی . با دیگران سخن مهر آمیز بگو و برای یک نفر بدون اینکه خودش بفهمد، یک کار خوب انجام بده. - من آموخته ام که پدرم می تواند خیلی حرفها بزند که من نمی توانم. - من آموخته ام که اگر کسی حرف ناشایستی درباره ام زد من به زندگی ادامه بدهم تا بقیه چنین چیزی را باور نکنند. - من آموخته ام هنگامی که بازسازی می کنی همه چیز بسیار بیشتر از آن مقداری که فکر می کردی طول می کشد و هزینه برمی دارد. - من آموخته ام که هرچه خلاق تر باشی چیزهای بیشتری را درک می کنی. - من آموخته ام بدون مخاطره کردن نمی شودقهرمان شد. - من آموخته ام که 90 درصد اتفاقاتی که برای من رخ می دهند خوب و فقط 10 درصد آنها بد هستند و برای اینکه خوشحال باشم باید روی آن 90 درصد تمرکز کنم. - من آموخته ام که انسان نباید خودش را با بهترین کاری که بقیه می کنند مقایسه کند، بلکه با بهترین کاری که خودش می تواند انجام دهد مقایسه کند. - من آموخته ام کسانی هستند که تو را عاشقانه دوست دارند فقط نمی دانند این احساس را چگونه نشان بدهند.
با تشکر از : محسن mohsenbird @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
12:26 |
امشب كه شعله ميزندم ماجراي تو بر اين سرم كه سر بگذارم به پاي تو بيتاب و بيقرارم و بيواهمه ولي؛ جز حرف عاشقانه ندارم براي تو امشب هزار مرتبه بي تو دلم شكست يعني هزار مرتبه مردم براي تو من راضيام به اين همه دوري ، ولي عزيز! راضيترم به اينكه ببينم رضاي تو حالا درخت و جاده به راهت نشستهاند حالا سكوت و سايه پر است از صداي تو + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
11:59 |
از چهره طبيعت افسونكار بر بسته ام
با تشکراز : نسترن nastaran5502000 @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
11:51 |
در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشقها مي ميرندرنگها رنگ دگر مي گيرد وفقط خاطره هاست كه چه شيرين وچه تلخ دست ناخورده بجا مي ماند
با تشکر از : محسنMohsenbird @yahoo.com + نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت
11:48 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت
18:25 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت
18:18 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت
14:41 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت
14:38 |
|
|