تبليغاتX
.

مطمئن باش و برو


ضربه‌ات كاري بود


دل من سخت شكست


و چه زشت


به من و سادگي ‌ام خنديدی


به من و عشقي پاك


كه پر از ياد تو بود


و خيالم مي‌گفت تا ابد مال تو بود


تو برو، برو تا راحتتر


تكه‌هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:10 |

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 12:26 |

خاک در اندیشه ی باران نبود

 

هیچ نشانی ز بهاران نبود

 

بال و پر چلچله ها خسته بود

 

پنجره ی باغ خدا بسته بود

 

شب چه شبی بود! شکوه آفرین

 

چشم به راه تو زمان و زمین

 

شهر اگر تیره و تاریک بود

 

لحظه ی لبخند تو نزدیک بود

 

تا تو فرود امدی از اوج نور

 

روح زمین تازه شد از موج نور

 

از نفس گرم تو گل جان گرفت

 

باغ طراوت سرو سامان گرفت

 

سبز شد از لطف تو صحرا و دشت

 

قافله ی چلچه ها باز گشت

 

آمدی و زمزمه آغاز شد

 

روزنه ای روبه خدا باز شد

 

امدی و نوبت فردا رسید

 

فصل شکوفایی گلها رسید

 

 آمدی و باغ پر از خنده شد

 

بوی گل سرخ پراکنده شد

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 20:15 |

وقتشه صدات نلرزه


پاک کنی چشاتُ از اشک


بکشی این غصّه هارو


بگیری زندگی از سر ؛


تو که از مرگ شقایق


یه دنیا خاطره داری


چرا از مرگِ این غنچه


این قَدَر گلایه داری ؟


تو که تو دفتر قلبت


یه روز از عشق می نوشتی


واسه ی زنده و مرده


از گل سرخ می نوشتی


چرا امروز توی حرفات


حدیثی از عشق نداری ؟؛


وقتشه رها شی از اشک


از غمات شادی بسازی


به جای این همه گریه


رو لبات خنده بپاشی ؛


وقتشه تو گلدون عشق


گل شمعدونی بکاری


تا اگه یه روزی پژمردژ


سر به صحراها نذاری ...

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 20:12 |

هوای حوصله امشب عجیب طوفانی است

بیا ببین که صدایم همیشه زندانی است

نگو که لحظه دردی ندیده ام ای دوست

که لحظه لحظه دردم همیشه پنهانی است

تعجبی هم ندارد اگر دلی هم مرد

در این جماعت کوکی که شکل انسانی است

من از نهایت دردم نگفته ام , اما

فقط بدان که نگاهم همیشه بارانی است

 

                                     با تشکر از : اکرم  ss_hasty_aa1234 @ yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 15:14 |

آهاي تو كه اينهمه دوري از من


اين روزا در حال عبوري از من


آهاي تو كه فكر مي كني سوزوندي


دارو ندارمو با دوري از من


طاقت نداري ببيني مي دونم


اينهمه طاقت وصبوري از من


ستاره ها مي گن پشيمون شدي


مي خواي بگي غرق نوري از من ؟


فكر نكنم بشه با صد تا دريا


اينهمه نفرتو بشوري از من !


نمي دونم واقعا بسنجي


دل ببري بازم چه جوري از من ؟


پشيموني فايده نداره ديگه


چشات بايد بارون بباره ديگه

 

 

                                                با تشکر از : نسترن nastaran5502005 @ yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 15:6 |

وقتي كه ديگر نبود


من به بودنش نياز مند شدم


وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم


قتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد


من دوستش داشتم


وقتي كه او تمام كرد


من شروع كردم


وقتي كه او تمام شد


من آغاز شدم


وچه سخت است


تنها متولد شدن


مثل تنها زندگي كردن است


مثل تنها مردن !

 

                            با تشکر از : نسترن nastaran5502005 @ yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 14:52 |

کاش می شد اشک را تهدید کرد

                                                             مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد از میان لحظه های زندگی

                                                            لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

 

 

با تشکر از : سارا ice222happy_f @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 14:40 |

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...

 

کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید...

 

کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند

 

 سر بکشند....

 

از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن

 

 مثل دو خط موازی خسته ام .

 

 

                                               با تشکر از : علی  y_vafadar @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 14:32 |

زنان کنجکاوترازمردها هستند ، زنان مراقب همه چیزند وتمام نکات را در ذهن

 

نگه می دارند .


مردان بی پرواتر وخشن تر از زنانند ،شاید به خاطر آنکه مردان عضلانی تر و

 

نیرومندترند وگاهی ترجیح می دهند که مشکلاتشان را باتوسل به زور ونیروی

 

فیزیکی حل کنند .


زنان حساس تر از مردانند ، زنان هیجانات شدیدتری دارند.

 

زنان زمان بیشتری نیازدارند تا زخمهای عاطفی خود را التیام بخشند .


مردان به شأن ومنزلت خود حساس ترند، زیرا مردان  نماد مردانگی هستند ،

 

بنابراین ازآنکه شأن ومقام مردی آنها زیر سؤال برود بسیارخشمگین خواهند شد. صدای

 

زنان تیزتر است ، زنان دوست دارند تا مردان ازآنها محافظت کنند ومردان نیزدوست

 

دارند از زنان محافظت نمایند ، هرجا زن مورد اذیت وآزار قرار بگیرد ، اکثرمردان به

 

کمک آنان خواهند شتافت .

 

مردان درتجربه کردن اعمال و ورزش های مخاطره آمیز بی باک ودلیرند،

 

مردان به ورزش های پرسرعت وپرتحرک تر علاقمندند .


زنان نیازبیشتری به همدم ومراقبت کلی دارند ،

 

مردان به فضا و وقت آزادنیازمندند تاکارهایی راکه دوست دارند انجام دهند .

 

مردان دوست ندارند تاعادات وسبک زندگی شان پس ازازدواج تغییرنکند .


بیشتر اوقات هنگامی که زنان بامردان بحث می کنند کسی که به طور معمول

 

باید تسلیم شود مرد است ،کسی که بیشتر مورد همدردی وجانبداری قرار می گیرد

 

زن بسیاری از مردان چنین می پندارند که پول در آوردن وظیفه آنهاست وخانه داری ،

 

آشپزی ونگهداری ازفرزندان وظیفه زنان است خواه خانم ها شاغل باشند و یا نباشند این

 

فرهنگ برگرفته ازمردسالاری است وصمیمیت خانواده راکم رنگ می کند

 

 

                                     با تشکر از : ساراSh_54602005 @ yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 14:15 |

مشکل من این است


که برای تو از آن روز ازل


قالبی ساخته ام


قالبی ساخته ام من که در آن همه چیز و همه کس


آنچنان است که خود می خواهم


آنچنان است که خود می بینم


و تو در قالب من


گاه کوچک بودی


گاه گیرا و بزرگ


گاه دریاوار و مرد میدان دلم


حال من می فهمم


درد قلب و غم شبهایم چیست


آری آری این است که تو را ساخته ام


پیش از آنکه تو برایم سازی


چهره و هستی و افکارت را


تو همان قالبی از خود باشی


نه همان قالبی از باور من


که هنوز هم شاید


فاصله بسیار است


بین آن قالب تو و همین قالب من.

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 13:48 |

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي.

 

عشق آن است که صد دل به يک يار دهي.


عشق بزرگترين هديه خداست .

 

هنر آن را بياموز. آواز آن و جشن آن را بياموز.

 

عشق نيازي قطعي است، درست همان گونه که

 

جسم بدون غذا نمي تواند زنده بماند

 

بدون عشق روح را ياراي زنده ماندن نيست.

 

عشق غذاي روح است. آغاز گر همه چيزهاي باشکوه است .

 

عشق در بارگاه ملکوتي است


آرزو مي کنم :  زندگي مال تو،مرگ مال من ، راحتي مال تو،گرفتاري مال من،

 

شادي مال تو،غم مال من ، همه مال تو ولي تو مال من

 

 

                             باتشکر از : سارا  ice222happy_f @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 13:39 |

رنگ تمام حسم به رنگ آسمان بود


پرنده ی خیالم میان کهکشان بود


کشیده خطی غروب به روی حس و حالم


پریده این پرنده از آسمان زارم


میان دشت غربت من بی کس وغریبم


تنها یک بوته خار است


همراز من شکیبم ...

 

 

با تشکر از : آزیتا  ssvav_sharareh1234 @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 13:24 |

ای سراپا همه خوبی , بر گرد

بی تو من غصه ام و آهم و درد

بعد تو هستی دگر نیست شده

هدیه دادی تو به من قلبی سرد

از غم رفتن تو میمیرم

ای که نشناخته ام کردی طرد

کوچه خاطره را بگذشتم

یادم افتاد به تو ای همدرد

جا نمازم شده این جا پر اشک

از دعا ها نشوم من دلسرد

تو معطر همچون نرگس و ناز

بی تو پژمرده شدم گشتم زرد

سایه ات حنجره ای از فریاد

بی وفا عشق تو رسوایم کرد...

 

 

                       باتشکر از : اکرم    ss_hasty_aa1234 @yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 13:16 |

طاعت بي صدق و صفا، هيچ نيست

اين همه جز روي و ريا، هيچ نيست

 


 

اگر می توانستم مجازاتت کنم
از تو میخواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم،
مرا دوست داشته باشی

 


 

اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي را به خاطر بياور که

پول قادر به خريد آن ها نيست.

 


 

ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ،

 اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند

 


 

ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ناپلئون

 


 

عشق حقیقی هیچگاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود

 

                                               با تشکر از : علی  y_vafadar @yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 13:1 |

آموخته كه ...

اگر کسی آن گونه که تو می خواهی دوستت ندارد

به این معنی نیست که در عشق او نقصی است

- من آموخته ام که هیچ گاه نباید قبل از حل و فصل مجادله ا ی به رختخواب بروید

بايد بيدار ماند و با مشكل جنگيد

- من آموخته ام که اعتماد تنها عامل مهم در روابط شخصی و کاری است

- من آموخته ام که بیشتر چیزهایی که در باره آنها نگرانیم اتفاق نمی افتند.

- من آموخته ام که مهمترین تصمیمی که میخواهی در زندگی بگیری این است که

ببینی با چه کسی میخواهی ازدواج کنی.

- من آموخته ام که برای اینکه روز خوبی داشته باشی در طبیعت به دنبال نشاط

وزیبایی باش . گوش کن تا صدایی زیبا بشنوی . با دیگران سخن مهر آمیز بگو و

برای یک نفر بدون اینکه خودش بفهمد، یک کار خوب انجام بده.

- من آموخته ام که پدرم می تواند خیلی حرفها بزند که من نمی توانم.

- من آموخته ام که اگر کسی حرف ناشایستی درباره ام زد من به زندگی ادامه

بدهم تا بقیه چنین چیزی را باور نکنند.

- من آموخته ام هنگامی که بازسازی می کنی همه چیز بسیار بیشتر از آن مقداری

که فکر می کردی طول می کشد و هزینه برمی دارد.

- من آموخته ام که هرچه خلاق تر باشی چیزهای بیشتری را درک می کنی.

- من آموخته ام بدون مخاطره کردن نمی شودقهرمان شد.

- من آموخته ام که 90 درصد اتفاقاتی که برای من رخ می دهند خوب و فقط 10 درصد

آنها بد هستند و برای اینکه خوشحال باشم باید روی آن 90 درصد تمرکز کنم.

- من آموخته ام که انسان نباید خودش را با بهترین کاری که بقیه می کنند مقایسه کند،

بلکه با بهترین کاری که خودش می تواند انجام دهد مقایسه کند.

- من آموخته ام کسانی هستند که تو را عاشقانه دوست دارند فقط نمی دانند این احساس

را چگونه نشان بدهند.

 

                                       با تشکر از : محسن  mohsenbird @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 12:26 |

 

امشب‌ كه‌ شعله‌ مي‌زندم‌ ماجراي‌ تو

 

    بر اين‌ سرم‌ كه‌ سر بگذارم‌ به‌ پاي‌ تو

 

          بي‌تاب‌ و بيقرارم‌ و بي‌واهمه ولي‌؛

 

               جز حرف‌ عاشقانه‌ ندارم‌ براي‌ تو

 

              امشب‌ هزار مرتبه‌ بي‌ تو دلم‌ شكست‌

 

                          يعني‌ هزار مرتبه‌ مردم‌ براي‌ تو

 

              من‌ راضي‌ام‌ به‌ اين‌ همه‌ دوري‌ ، ولي‌ عزيز!

 

                              راضي‌ترم‌ به‌ اينكه‌ ببينم‌ رضاي‌ تو

 

                            حالا درخت‌ و جاده‌ به‌ راهت‌ نشسته‌اند

 

                              حالا سكوت‌ و سايه‌ پر است‌ از صداي‌ تو

 

                      

                              با تشکر از : نسترن nastaran5502000 @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11:59 |

از چهره طبيعت افسونكار بر بسته ام


دو چشم پر از غم را


تا ننگرد نگاه تب آلودم اين جلوه هاي حسرت و ماتم را


پاييز


اي مسافر خاك آلوده در دامنت چه چيز نهان داري


جز برگهاي مرده و خشكيده


ديگر چه ثروتي به جهان داري


جز غم چه ميدهد به دل شاعر سنگين غروب تيره و خاموشت ؟


جز سردي و ملال چه ميبخشد بر جان دردمند من آغوشت ؟


در دامن سكوت غم افزايت اندوه خفته مي دهد آزارم


آن آرزوي گمشده مي رقصد


در پرده هاي مبهم پندارم


پاييز اي سرود خيال انگيز


پاييز اي ترانه محنت بار


پاييز اي تبسم افسرده بر چهره طبيعت افسونكار

 

 

                             با تشکراز : نسترن nastaran5502000 @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11:51 |

در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر     

 

 با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد

 

عشقها مي ميرندرنگها رنگ دگر مي گيرد

 

وفقط خاطره هاست كه چه شيرين وچه تلخ

 

دست ناخورده بجا مي ماند

 

 

                                  با تشکر از : محسنMohsenbird @yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11:48 |

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 18:25 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 18:18 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 14:41 |

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 14:38 |