تبليغاتX
.

1- عمومی‌ترین نام در جهان محمد است.


2- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.


3- مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.


4- کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با

 

استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.


5- چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است.


6- شما نمی‌توانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.


7- محال است که آرنج‌تان را بلیسید.


8- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا که وقتی عطسه

 

می‌کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد.


9- خوک‌ها به لحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.


10- وقتی که به شدت عطسه می‌کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر

 

 عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما

 

 پاره شود و بمیرید.


11- جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای

 

 لیزری توسط زنان اختراع شدند.


12- تنها غذایی که فاسد نمی‌شود، عسل است.


13- کروکودیل نمی‌تواند زبانش را به بیرون دراز کند.


14- حلزون می‌تواند سه سال بخوابد.


15- تمامی خرس‌های قطبی چپ‌دست هستند.


16- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون

 

 از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه‌جویی کند.


17- پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.


18- فیل‌ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.


19- در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.


20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها می‌ترسند که نمی‌توانند آن‌ها را بکشند.

 

 

                                       با تشکر از : محسن mohsenbird  @ yahoo.com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 16:27 |

عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی .

 

عشق نمی پرسه اهل کجايي؟

 

فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کني؟

 

فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟

 

فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم .

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 16:4 |

توی خواب و توی رویا تو دلم تو پا گذاشتی


اینجا اما تو بیداری دلمو تنها گذاشتی


اومدی با اسب بالدار تو شبای بی ستاره


اما پس چرا نگفتی که دلت دوسم نداره


اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنیام


به همون لطافتی که گم شدی تو خواب و رویام


اومدی مثل یه صوفی با نگاهی خیلی ساده


حتی ذره ای نگاهت از سر چشام زیاده


اومدی مثل پرنده روی بوم من نشستی


دل من قفس نبود که پس چرا اونو شکستی؟


اومدی مثل کسی که می تونست ترانه باشه


واسه زنده بودن من بهترین بهانه باشه


اومدی مثل کسی که تا همیشه بهترینه


ولی افسوس که نموندی آخر قصه همینه...!

 

                        با تشکر از : اکرم ss_hasty_aa1234@ yahoo .com

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 16:0 |

منم این خسته دل درمانده                              به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده                               در رهت هستی خودگم کرده
از ته کوچه مرا می بینی                              می شناسی ام و در می بندی
شاید ای با غم من بیگانه                             بر من از پنجره یی می خندی
با تو حرفی دارم خسته ام بیمارم                  جز تو ای دور از من از همه بیزارم
گریه کنم گریه نه بر خنده ی تو                  یاد من باش و دل غمگینم
پاکی ام دیدی و رنجم دادی                      من به چشم خودم این می بینم
خوب دیروزی من در بگشا                       که بگویم ز تو هم دل کندم
خسته از این همه دلتنگی ها                       بر خود و عشق و وفا می خندم
با تو حرفی دارم خسته ام بیمارم                جز تو ای دور از من از همه بیزارم

 

                                                                           با تشکر از : بیگانه

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 14:2 |

جسم من شاخ بلوطی سر سخت میتوانی بتراشی ببری

یا بسازی تو از آن تنگ پر از خاطره ایی
یا بسوزانی و شمعش سازی
یا بیاویزی و از ایوان بلندی تندیس
گر بخواهی که رهایم سازی
پشت انبوه درختان تنها
بی تو و تابش ماه
بی تو در راه رها
نتوانم دیگر نتوانم دیگر

                                                                    با تشکر از : معصومه

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 13:58 |