تبليغاتX
.

شب  يلـدا  يا «شب چـلــه» شب اول  زمستـان و  درازترين شب سـال است و فــردای آن با

 دميـدن خـورشيـد ، روزهـا بزرگ تر شده و تابش نـور  ايزدی  افـزونی می يابد.  اين بود

که ايرانيـان باستـان، آخـر پاييـز و اول  زمستـان  را  شب  زايـش  مهـر  يا  زايـش خورشيد

می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.
اين  جشـن در مـاه پارسـي «دي»  قـرار دارد  که  نام  آفـريننده در زمـان قبـل از زرتشتيـان

بوده  است که بعـدها او به نام آفريننـده  نور معـروف شـد ، همـان  که در  زبان  انگلـيسي

 "day"خوانده مي شود.
يلدا و جشن هاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.

يلـدا يک جشـن آريايـي است و پيروان مي تراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران

برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشـن به اندازه زماني که مردم

 فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي ازآفريدگار بود در حالیکه شب،تاريکي وسرما

نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود

که شب و روز يا روشنايي وتاريکي دريک جنگ هميشگي به سرمي برندروزهاي بلندتر

روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن ازخطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدندوبا برافروختن

آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی وميوه های

گوناگون است که همه جنبـه نمادی دارند و نشانـه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی

هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

حاضـران با انتخـاب و شکستـن گـردو از روی پوکی و يا پـری آن، آينده گويی می کنند.

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 13:55 |

کسـی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی
همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی
امـا مـونده اسـمت تـوی غـربت شبونه نیستـی
میــون رنگیــن کمــون خاطــرات عـاشقـونه

 

 

آخـرین ستـاره  بـودی تو شـب دلـواپسی ها
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هرلحظه پس ازتوشب وگریه در کمینه
تـو دیـگه بـر نمی گــردی آخـر قصـه همینه

 

 

می شکنم بی تو و نیستی به سراغم ن می آ یی که ببینی
بی تو می میـرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی
می شکنم بی تو و نیستی به سراغم  نمی آ یی که ببینی
بی تو می میـرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی


 

شـب بـی عاطفه برگشت شب بعد از رفتن تو
شـب  از  نیـاز مـن پـر شـب خـالـی از تـن تو
با تـو گـل بـود و تـرانه با تو بوسه بود و پرواز
گل وبوسه بی توگم شدبی توپژمرده شد آواز


 

آخرین ستـاره   بودی   تو  شب   دلواپسیـهام
خواستنت پناه من بود تو غروب  بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب وگریه درکمینه
تو دیگـه بر نمی گــردی آخــر قصـه همینـه

 

می شکنم بی توو نیستی به سراغم نمی آ یی که ببینی
بی تو می میرم ونیستی توکجایی تو کجایی که ببینی
می شکنـم بی تو و نیستی به سراغم نمیآ یی که ببینی
بی تو می میرم ونیستـی توکجایی توکجایی که ببینی

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 13:45 |

تو بیا کنار من باش توی دنیام تو وجودم
عشق من راضی نشو تو به شکستن غرور

ندونستم که دل تو جای دیگه ای اسیره

ندونستم که تو دنیات خیلی زود وفا میمیره

ندونستی که شبها به یادت ستاره چیدم

یا که حتی به چه حالی به یادت سحر را دیدم

روز اول تو چه ساده دلمو به سوت کشوندی

روز دیگه بی بهونه دلمو به غم سوزوندی

دل بی قرار من بود که تو پا رو اون گذاشتی

میون غربت چشمات دلمو تنها گذاشتی

تو می خواستی تموم حرفام رنگ فاصله بگیرن

برن یه گوشه تو قلبم توی بی کسی بمیرن

تو نخواستی که نگاه سادم پا بذاره تو خیالت

یا حتی واسه یه لحظه گم بشه توی نگاهت

نمی خوای حتی تو رویام پا توی قلبت بزارم

نمی خوای حتی به یادت اشک توی چشام بیارم

نمی دونم چرا نخواستی که کنار تو بمونم

یا به یاد عشق پاکت شعر خوشبختی بخونم

حالاحس با تو بودن تو تمامی وجودم

نمی دونم به چه امید توی این دنیا بمونم

فکر می کردم بعد رفتن دیگه این عشق میمیره

حالا دیدم که بی تو تنها این دلم می گیره

یه روزی هم تو بی کسی ها بی تو این دل میمیره

تو وجود نازنینت عشق و دلدادگی دیدم

ولی افسوس که یه روزی تو رو با دیگری دیدم

دیگه بودن و نبودن من واسه تو فرقی نداره

حتی احساس دل من واسه تو معنی نداره

ندونستم و ندونم که تو اون دلت چی بوده

یا چرا احساس پاکت واسه قلب من نبوده

حالا این شده معما که تو فکر تو چی بوده

که دلت واسه همیشه پیش قلب من نمونده

آخه ای ناز قشنگم تو که قلبت واسه اون بود

تو که اون نور وجودت واسه خونه ی همون بود

پس چرا دل بی کس منو به دنبال خودت کشوندی

بعدشم یه روز بی بهونه منو از دنیات تو روندی

فکر این رو تو نکردی که منو و دلم چی می شیم

آخه بعد رفتن تو چه جوری آروم می گیریم

بی وفایی تو نازم دلمو بد جور سوزونده

من و احساس دلم رو به روز سیاه نشونده

عشق بی نقطه قلبم حالا بی تو من می دونم

که تو این دنیای بی رحم تک و تنها من می مونم

حالا این همه جفا رو به حساب دل می زارم

شب و روز به یاد تو عزیزم چه غریبانه می بارم

تو خیال بی خیالی سر رو شو نه هات می زارم

دست تو دست مهربونت من به عشق تو می نازم

توی خواب و توی رویا واسه عشق خونه می سازم

توی خونه ی خیالی تا به خوشبختی می تازم

اما اینجا تو بیداری همه رو به تو می بازم

                                                              

                                         باتشکر از هستی ss_hasty_1234 @yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 13:13 |