تبليغاتX
.

 

وقتی رگ گردنت  بیرون میزنه ، تودیگه نمی تونی آروم حرف بزنی حتما" باید نعره ای

 

بکشی تا این طوفان را از درونت بیرون بریزی و باید دشنام بدی، اطرافیان رابایدتحقیر

 

کنی ، تو باید یکی را بزنی تا دردی که در تنت پیچیده کمی آروم بگیره .

 

دراین موقع اصلا" به فکرتنفس عمیق نباش ، آب به صورتت نزن ، پیاده روی نکن اون

 

محل را ترک نکن  فقط یک جا بایست و نعره بزن وهرچه که دم دستت به دیوار بکوب

 

اون  موقع  تو موفق ترین انسان شکست خورده ای .

 

 راستی درموقع عصبانیت طبق چهار جمله اول باید عمل کرد و یا جمله بعدی .شما

 

راه بهتری سرا غ دارین ؟

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 16:58 |

شاید داستان  قورباغه ها  را  شنیدی  اگر  هـم  نشنیدی  ایرادی نداره  الان می خونی.

 

و می خواهم از آ ن به یک نتیجـه گیری برسم  اما  ابتدا داستان را  با هم مرور می کنیم.

 

داستان قورباغه ها :

 

چندقورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا ازقورباغه ها به داخل گودال عمیقی

 

افتادند بقیه قورباغه هادر کنار گودال جمع شدند وقتی دیدند که گودال چقدرعمیق است

 

به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای  نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این

 

حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های

 

دیگـر دایما" به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خـارج

 

شوید،و  به زودی خواهید مرد. با لاخره یکی از دو قورباغه ، تسلیم گفته های دیگر قورباغه

 

ها شد و دست از تلاش برداشت . او پس از مدتی مرد . اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش

 

برای بیرون آمدن  از  گودال  تلاش می کرد  بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش

 

بردار ، اما  او با توان بیشتری تلاش می کرد و  بالاخره از گودال  خارج شد . وقتی از گودال

 

خارج شد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟ و بعد معلوم شد

 

که قورباغه  ناشنواست و در واقع او در تمام این مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق

 

می کنند.

 

نتیجه گیری ازدیدگاه روان شناسان :

 

تشویق وتنبیه در به نتیجه رسیدن اهداف به همان اندازه مهم است که بازوان ما فعالیت

 

میکنند .اگر تشویق نباشد انگیزه ای برای ادامه فعالیت نمی ماند.

 

نتیجه گیری اخلاقی:

 

بعضی وقتها برای ادامه کار اگر به نتیجه آن کار ایمان داشته باشیم بدون توجه به اینکه

 

دیگران چه می گویند کارخود را ادامه می دهیم مثل نوشتن همین مطلب که دوستم

 

میگوید پسر مگه بیکاری پاشو بریم نهار گشنمه. ولی من ول کن قضیه نیستم.

 

نتیجه گیری کوچه بازاری :

 

ای کاش کر بودیم تا لا اقل با افکار بلند خودمون در مواقع گرفتاری جهش می کردیم.

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 16:53 |

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 10:37 |
چیزها دیدم در روی زمین

کودکی دیدم که ماه را بو می کرد

قفسی دیدم که در آن  روشنی پرپر می زد

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 10:26 |