تبليغاتX
.

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:24 |

 

چنان آتش که دین و دل فنا شد


زبانه می کشد در تارو پودم


که بی پروا بسوزاند وجودم


هزاران فتنه کردی در درونم


به یک باره شدی بودو نبودم


ز عشقت ای تو شاه می پرستان


شود آتش برایم چون گلستان


هزاران گل به پایت من فشانم


به روی هر گلی بوسه نشانم


وزان بوسه کشم پیشت خجالت


ولی از آن ندارم من ندامت


بدیدی از وجود عشق پاکت


شدم اینگونه مست آن نگاهت


شود اشکم چو سیلابی به راهت


ندارد دل دگر تاب فرقت


چه کردی با دلم ای نازنین یار


که طاقت را نیابم من دگر بار


بساز از مهر و عشقت مرحمی یار


بریزم بر دلم تا وقت دیدار

 

با تشکر از : هستی

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:23 |

نتونستم قد رعنا تو ببینم


آخه چشمی که پر آبه طاقت دیدن نداره


نتونستم گل سرخی واست از باغ بچینم


آخه دستی که بلرزه جرإت چیدن نداره


ترس دیدن یا شنیدن که می خواست بده به بادم


سایه ای بود سرد و سنگین رو به ذره اعتمادم


چه شب هایی تو اتاقم برا تو نامه نوشتم


جای تو نامه رو خوندم آخر از نامه گذشتم


اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم


وحشت ازدنیا ندارم که گل سرخ رو بچینم


اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم


گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم



با تشکر از : سارا

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:21 |

آه من ایستاده ام                 روی تقویم دلم             و پرم از انتظار                  باز بیچاره دلم


شنبه ها یکشنبه ها             سوختند در انزوا       نیز روز های دگر               رفته اند تا نا کجا


می دوم تا دم گل                 میزنم من فریاد         فصل پرپر شدن است        کوچه یاس کجاست؟

 

به چه کس باید گفت            گل ترازوی خداست    به چه کس باید گفت        یک نفر هم شاید


گاهی آواز خوشی می خواند    از سر دلتنگی 


یا دم حادثه ها                    یک نفر هم شاید           شعر من را می خواند       بر لب پنجره ها


روستایی شهری                عکس من رادیدی؟         گریه ام پیدا بود              اشک من را دیدی؟


من پرم از هیجان                نبض من دلتنگیست          نفسم خاطره است         خاطراتم ابریست


از شما می پرسم              هیچ کس اینجا نیست؟      چشم هایم گفتند          امشب هم بارانیست


کوچه یاس کجاست؟

 

 

با تشکر از : ...

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:18 |

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند. هرچه را آغاز و پایانی است .


ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی.هیچ آیایک قدم دیگر توانی راند؟


هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند ؟نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست


باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک.


دور یا نزدیک راهش می توانی خواند. هرچه را آغاز و پایانی است .


ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی.هیچ آیایک قدم دیگر توانی راند؟


هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند ؟نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست


باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک.


دور یا نزدیک راهش می توانی خواند. هرچه را آغاز و پایانی است .


ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی.هیچ آیایک قدم دیگر توانی راند؟


هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند ؟نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست


باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک.


دور یا نزدیک راهش می توانی خواند. هرچه را آغاز و پایانی است .


ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی.هیچ آیایک قدم دیگر توانی راند؟


هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند ؟نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست


باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک.


دور یا نزدیک راهش می توانی خواند. هرچه را آغاز و پایانی است .


ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی.هیچ آیایک قدم دیگر توانی راند؟


هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند ؟نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست


باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک.

 

 

با تشکر از : ...

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:16 |

در شب تاريک و سرد و ساکت و خاموش


چو پروانه به گرد ِ شمع -


نسوزي اي طرب انگيز - شوق دل


********


اي شرر آلود, نگاه ِدل نشانت, پاک-


اي پري وش , حالت معصوم وارت -نيک


من ِغمناک و دلتنگ در شبي بي تو


به ياد آن ميان و موي و مهر تو


هر دمي کنج شبستاني


گرفتم با خيالت دست اندر دست - نمي داني


وگرنه من


چو مشتي خاک فرسوده مثال روح مي مانم


********


اندک اندک


مي تراود حسرتي - با آه


درون درد من اما


که مي داند


با خيال غمزه ساز و نازدارت- نرم


هوايي با نهانت دارم اي گلشن لبانت گرم


*******


اي جدا مانده زمن - اي دوست


من اگر در شعله افروز جداماندن


سخت در خود مي برم حسرت


يا که از شيريني آن لحظه هاي نادر ديدار


مي جويم بسي فرصت


غنيمت دان اگر دادم به دست ساغرت جامي


از فراقت آتشي در تن - بر انگيزد


و از وهم دو چشمانت فريبنده -


اين عطش وار سوز ناديده


تو را تکرار خواهد کرد


اين صفا بخش و صميمي خاطرم را از


چه مي خواني


از اين بيمرگ نياز من


چه مي داني


********


اي شرر آلود, نگاه ِدل نشانت, پاک-


اي پري وش , حالت ِمعصوم وارت -نيک


من ِغمناک و دلتنگ چون شبي بي تو


به ياد آن ميان و موي و مهر تو


با خيال عشوه ساز و نازدارت -يک صدا مانوس


مردي تنها مي کشم نقش تو را آري


هر دمي کنج شبستاني


چو داغ دلبرانه ,نام تو بي نام


مي خوانم


به خواب ديدنت - بيدار مي مانم

 

با تشکر از : آرمان میرنژاد

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:50 |

 

خدایا میگه جان کتابیست که پیام عشق را در آن تحریر کرده ایی

اما همین بنده ات دستانم را شکست

دستانی که عشق را در کتاب وجودش تحریر میکرد

میگه : دستای همیشه عاشق

دستم شکسته ولی هنوز عاشقه .همون دستایی که شکسته شدن

همون دستایی که خدا آفرید.

در تعجبم! دستان من حتما باید میشکستند تا بنده ات دستان دیگری را قبول داشته

باشه؟

 

با تشکر از : ...

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:38 |

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:30 |

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:29 |

همیشه هایت را فرصت نوشتن نیست


چرا که زمان سهم من از دردهای تاریخ است


بخشید به چشمان من ایمانش را


شور غزل آسمان دیوانش را


تا تکیه شدم به شانه هایش لرزید


از زیر سرم کشید دستانش را



انتظار شاید رسیدنش،دیدنش،بودنش ۷ماهم را می سوزاند


خاکستر می شوم و...


درست وقتی یخ کردن به ناامیدی می کشاندم از بودن


دیدمش دوست داشتنی مثل همیشه


که دوستش داری


که دوستت دارد


می شنویم؟


با تشکر از : مریم حقیقت

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:19 |
دو دوست در بیابانی در حال حرکت بودند؛ در میانهء راه بر سر موضوعی به مشاجره پرداختند.

در این میان یکی از آن دوست بر صورت دیگری سیلی زد. آن که سیلی به صورتش خورده بود؛

ناراحت شد اما چیزی نگفت.تنها بر روی شنها نوشت امروز بهترین دوستم بر صورتم سیلی زد.

آنها به رفتن ادامه دادند تا به یک واحه رسیدند. تصمیم گرفتند تا تنی به آب بزنند. آن که صورتش

سیلی خورده بود به درون آب پرید اما نزدیک بود که غرق شود. دوستش فوراً خود را در آب پرتاپ کرد

و اورا نجات داد. وقتی از آب بیرون آمدند آن که نجات یافته بود بر روی سنگی حک کرد: «امروز بهترین

دوستم زندگیم را نجات داد.»

دوستش از او پرسید: چرا وقتی که تو را ناراحت کردم بر شن نوشتی اما این بار که زندگیت را نجات

دادم بر سنگ؟ ؟ او در جواب گفت: وقتی کسی ما را می رنجاند باید آن را بر شن نوشت تا بادهای

بخشش و گذشت آن را پراکنده و پاک سازد.اما وقتی کسی کار نیکی برایمان انجام میدهد باید بر

سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را پاک کند. یاد بگیریم؛دردهایمان را بر روی شن بنویسیم و

شادیهایمان را بر سنگ حک کنیم.

 

با تشکر از سارا:

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:12 |

 

کوکی عبارت است از یک پیغام که سرور به مرورگر ( Browser ) شما می فرستد. مرورگر

شما این پیغام را در یک فایل متنی ( Text ) ذخیره می کند. پس از آن هر بار که که شما به آن

سرور مراجعه می کنید ( یعنی یک صفحه از وب سایتی را که روی آن سرور قرار دارد باز

می کنید. ) یا به عبارت دیگر هر بار که مرورگر شما (مثلاً اینترنت اکسپلورر ) در خواست

یک صفحه از آن سرور می کند این پیغام را به آن سرور باز می گرداند.

 

هدف اصلی کوکی ها شناسایی کاربران است تا تنظیماتی را که کاربر بنا بر سلیقه خود دفعة قبل

روی یک وب سایت مثلاً یاهو انجام داده اکنون هم بتواند صفحه را با همان تنظیمات دفعه قبل

برایش باز کند. برای مثال فرض کنید در Hotmail یک ایمیل درست کرده اید و اکنون بعد از

چند روز دوباره وارد سایت Hotmail  می شوید تا با وارد کردن ID (یا شناسه ) و پسورد

وارد ایمیل خود شوید و مشاهده می کنید که با باز شدن صفحه ID شما از قبل نوشته شده است

یا حتی اگر از قبل این امکان را ایجاد کرده باشید پسورد شما هم وارد شده فقط کافیست اینتر را

بزنید و وارد ایمیل خود شوید. و زمانیکه در گوگل زبان خود را انتخاب می کنید و دفعه بعد که

وارد گوگل می شوید و زبان مورد نظر شما به طور اتوماتیک انتخاب شده است همه این کارها

و بسیاری از کارهای دیگر اینچنینی بوسیله کوکی ها انجام می شود در حقیقت از طریق کوکی

ها سرور وب صفحات را مطابق عادت و سلیقه شما باز می کند و به این طریق در وقت و

حوصله شما صرفه جویی می شود.

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:47 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:22 |
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:18 |