تبليغاتX
.
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد.بهش گفتم:کمک نمی خوای؟

گفت:نه.

گفتم:خسته می شی بزار خوب کمکت کنم دیگه.

گفت:نه خودم جمع می کنم.

گفتم:حالا تیکه ها چی هست؟بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟

نگاه معنی داری کرد و گفت:

قلبم.این تیکه های قلب منه که شکسته.خودم باید جمعش کنم.

بعدش گفت:می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شکوننش.می خوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دلداری خوب بلده می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته شده خوب شه.آخه می دونی اون خودش گفته که قلب های شکسته رو خیلی دوست داره.



تیکه های شکسته ی قلبش را جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد.و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم.دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر کسی؟انگاری فهمید تو دلم چی گفتم.برگشت و گفت:

دلم رو به دست هر کسی نسپردم

اون برای من هر کسی نبود.گفت و این بار رفت سمت دریا...



سهمش از تنهایی اش دریایی بود که رازدارش بود...
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 20:26 |
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد.بهش گفتم:کمک نمی خوای؟

گفت:نه.

گفتم:خسته می شی بزار خوب کمکت کنم دیگه.

گفت:نه خودم جمع می کنم.

گفتم:حالا تیکه ها چی هست؟بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟

نگاه معنی داری کرد و گفت:

قلبم.این تیکه های قلب منه که شکسته.خودم باید جمعش کنم.

بعدش گفت:می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.

وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش

زمین و می شکوننش.می خوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دلداری خوب بلده

می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته شده خوب شه.

آخه می دونی اون خودش گفته که قلب های شکسته رو خیلی دوست داره.

تیکه های شکسته ی قلبش را جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد.

و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم.

دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر کسی؟

انگاری فهمید تو دلم چی گفتم.برگشت و گفت:

دلم رو به دست هر کسی نسپردم

اون برای من هر کسی نبود.گفت و این بار رفت سمت دریا...

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 11:34 |
نشنو از ني‌، ني نواي بي نواست              بشنو از دل ،‌دل حريم كبرياست

ني چو سوزد  تل  و خاكستر  شود             دل  چو  سوزد محفل  دلبر شود
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 10:37 |