نردبان اين جهان ماو مني است
عاقبت اين نـردبان افتادنيست
لا جــرم هر كس كه بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شكست
بدان كه از براي عجب در هر يك از اين درجات سابق الذكر مراتبي است كه بعضي از مراتب واضح و روشن است و انسان به اندك تنبه و التفات پي به آن ميبرد و بعضي از آن به غايت دقيق و باريك است .
مرتبه اولي كه از همه بالاتر و هلاكش بيشتر است ، حالي است كه در انسان به واسطه شدت عجب پيدا شود كه د قلب خود و مالك الملوك به ايمان يا خصايل ديگرش منت بگذارد . گمان كند كه به واسطه ايمان او در مملكت حق وسعتي و در دين خدا رونقي پيدا شده ؛ يا به واسطه ترويج او از شريعت يا ارشاد و هدايت او يا امر به معروف و نهي از منكر او يا اجراي حدود يا محراب و منبرش به دين خدا رونقي بسيار داده … كه به سبب آن بر خدا و بر سيد مظلومان و بر رسول اكرم منت دارد . هر چند اظهار اين معني نكند ، در دلش منت ميگذارد … گاهي اين منت گذاري مخفي است حتي از خود انسان
مرتبه ديگر اين است كه به واسطه شدت عجبي كه در قلب است غنج و دلال كند بر حق تعالي … صاحب اين مقام خود را از محبوب حق تعالي ميپندارد و خود را در سلك مقربين و سالكين ميشمارد اگر اسمي از اولياي حق برده شود يا از محبوبين و محبين يا سالك مجذوب سخني پيش آيد ، در قلب خود را از آنان داند ، ممكن است ريائا شكسته نفسي كند و اظها خلاف آن كند … و اگر خداي متعال او را مبتلا كندبه بلايي كوس البلاء للولاء زند …
درجه ديگر آن است كه خود را از خداي تعالي به واسطه ايمان يا ملكات يا اعمال طلبكار بداند و لازم بداند بر خدا اورا در اين عالم عزيز ، و در آخرت صاحب مقامات كند ؛ و خود را مومن صاف و پاك بداند و هر وقت اسمي از مومنين به غيب آيد سرش را داخل سرها كند و در دلش انديشد كه خداوند اگر با عدل هم با من رفتار كند من مستحق ثواب و اجرم بلكه بعضي بر قباحت و وقاحت افزوده تصريح به اين كلام باطل ميكنند ! و اگر براي او بلايي رخ دهد و براي او ناملايمي پيش آيد در دل اعتراض به خدا دارد و تعجب از كارهاي خدا كه و منافق فاسق را مرزوق كند و در باطن به حق تعالي و تقديرات او غضبناك باشد و در ظاهر اظهار رضايت كند … نميداند منافق مبتلا هم بسيار است نه هر مبتلا مومن است
رتبه ديگراز عجب آن است كه خود را از مردم ديگر ممتاز بداند و بهتر شمارد به اصل ايمان از غير مومنين … و اعتماد به خود و اعمال خود كند و ديگر مخلوقات را ناچيز و ناقص شمارد و به همه مردم به نظر خواري نگاه كند و در دل يا زبان بندگان خدا را سرزنش و تعيير كند و هر كس را به طوري از درگاه رحمت حق دور كند و رحمت را خاص خود و يك دسته مثل خود قرار دهد . صاحب اين مقام به جايي رسد كه هر چه عمل صالح از مردم ببيند در آن مناقشه كند و در دل در آن به يك نحو خدشه كند ، و اعمال خود را از آن خدشه و مناقشه پاك بداند . ”
اينا حال من بدون اونه مني كه حتي تو همين صفحم از عجب كه چه عرض كنم از كبر جدا نبودم نميدونم
اين ما و مني جمله ز عقل است و عقال است
در منزل جانان نه مني است و نه مايي







