تبليغاتX
.
کارت شبکه ، یکی از مهمترین عناصر سخت افزاری در زمان پیاده سازی یک شبکه کامپیوتری است . هر کامپیوتر موجود در شبکه ( سرویس گیرندگان و سرویس دهندگان ) ، نیازمند استفاده از یک کارت شبکه است . کارت شبکه ، ارتباط بین کامپیوتر و محیط انتقال ( نظیر کابل ها ی مسی و یا فیبر نوری ) را فراهم می نماید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 12:56 |
isa یا industry standard architecture یک گذرگاه استاندارد برای اتصال مادربورد و کارتهای مختلف است که از سوی شرکت ibm at طراحی شده است این استاندارد انتقال 16 بیت به طور همزمان را بین مادربورد و کارت دارد. این تکنولوژی بر روی مادربوردهای امروزی وجود ندارد و پشتیبانی نمی شود.
در مقابل فناوری مورد استفاده pci یا peripheral componet intercomect است. pci با 134 پایه (pin) 32 بیت و با 1888 پایه 64 بیت را در یک لحظه انتقال می دهد.
اندازه pci با طول معمولی 312 میلیمتر و با طول کوتاه بین 119 تا 167 میلیمتر است agp یا accelerated graphics port واسطی است برای نمایش سریع گرافیکی سه بعدی در رایانه های شخصی سرعت agp برای گرافیک از pci بیشتر است و به همین دلیل کارتهای گرافیک agp در مقایسه با کارتهای گرافیک pci سرعت بهتری دارند. البته agp فقط مخصوص کارت گرافیک است.
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 12:52 |
بادكنك ها هميشه با باد مخالف اوج ميگيرند
The kites always rise with adverse winds.
---------------------------------------
براي خود زندگي كنيم نه براي نمايش دادن آن به ديگران
Live for ourselves not for showing that to others..
---------------------------------------
سفري به طول هزارفرسنگ با يك گام آغاز مي شود
A distant tour begins with one step...
---------------------------------------
بازنده ها در هر جواب مشكلي را مي بينند، ولي برنده در هر مشكلي جوابي را مي بيند
The losers find problem in every answer but the winners find an answer in every problem.
---------------------------------------
به جاي موفقيت در چيزي كه از آن نفرت دارم، ترجيح مي دهم در چيزي شكست بخورم كه از آن لذت مي برم(هينزسيندي)
Instead of success in a base I hate, I prefer to loose in a base I enjoy.
---------------------------------------
بادبادك تا باباد مخالف روبه رو نگردد ، اوج نخواهد گرفت
If the kite doesn't face adverse wind it won't rise...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 20:58 |

I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.


I asked god to make my handicapped child whole
God said no, body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست،

روحش سالم است،جسم هم که موقت است.


I asked god to give me happiness
God said: no, i give you blessings
happiness is up to you

گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.


I asked god to make my spirit grow
God said no, You must grow on your own but i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.


I asked god for all things that i might enjoy life
God said no, I will give you life, so that you may
enjoy all things

ازخداخواستم کاری کندکه اززندگی لذت کامل ببرم.فرمود:برای این کارمن به توزندگی داده ام


I asked god to help me love others
as much as he loves me
God said: Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست داردمن هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 20:55 |

دگرباره تو را در ساحت مقدس عشق از کف می دهم و به خدای خود که تنها نگهبان تو برای حضورت در

این ساحت است، پناه می برم. اطمینان دارم نگهبان خوبی برگزیده ام. گهگداری چشمانم می سوزد و

طاقت اشکهای بیشتر را ندارد. چه کنم. توانم بسیار کم است. مبارزه عشق اگر سالها به طول انجامد،

اگر پیچ و خم فراوان دارد، اگر قدرت برابری با ناملایمات می خواهد، باید بود و تحمل کرد. باید کشید و

صبور بود و مبارزه کرد. یاد خدا را نگهبان دل افسار گسیخته ام می کنم و هم، از او می خواهم تو را پاس

بدارد و اگر ناملایمات دست آزار بر تو بلند کرد، توانایی ات را افزون کند. حتی اگر یادت رفت پنجره اتاق آجر

مشکی ات را باز کنی، سری به جزوه های نوشته شده تابستانهای گذشته بزن. شاید واژه امیدی

نگاشته شده باشد. من آه دلم را بدست نسیم پاییزی داده ام. دانه به دانه آجرهای مشکی اتاقت،

تجسم آن آه اند.

I lose you again in circle of love and take refuge from my God, the only sentry to keep you in this

circle. I'm sure I've taken a good sentry. Some times I feel pain in my eyes and can't beer any

more tears. What should I do? If the challenging of love lasts years, if it has problems, if it needs

power to encounter hardships, I've got to tolerate and stay. Should encounter and have patience

and go on the challenge. I use power of love as the protector for my uncontrollable heart and

also, I want him to protect you and increase your power for the hardships come to you. If you

forget even to open the window of your black bricks room, go to that notes written last summer.

Maybe a word of hope was written. I gave my heart's sigh to fall breeze. Each black bricks of

your room are incarnation of that sigh, one by one.

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 20:53 |

I swear by the quiet silence of your paper house, I know your dreams are as beautiful as my

fancies believable. You've got the mystic believe of love from my silence. I've got the final point

of belief from your silence. Maybe it's not possible to feel that the words we say about the paper

world we've made are hearable. But we can start to paint the gray branches of the paper trees

green. I know painting, you know painting too. So why don't you start? When I was a child, I

didn't have any water color. I used to go to little garden near stream and cut all the color flowers

and paint. If we search the paper garden near paper house for a short time, there have to be

flowers to paint our believes the red color of love.


به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از

سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید

نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست

به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم.

تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی

خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر

کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به

باورهایمان بکشیم.

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 20:50 |
نه از خاکم، نه از بادم،

نه در بندم، نه آزادم ،

نه آن لیلاترین مجنون،

نه شیرینم نه فرهادم

فقط مثله تو دل تنگم

فقط مثله تو غمگینم

اگر آبی تر از آبم

اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بیرنگم

بدون تو چه بی تابم



 

+ نوشته شده توسط مهندس جعفری در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 17:10 |